![]() |
![]() |
|
| زمزمه های دلتنگی |
|
تقدیم به عشقش نیلوفر که دیگه بین ما نیست....... زیر خاکستر ذهنم باقی ست، آتشی سر کش و سوزنده هنوز... یادگاری است ز عشقی سوزان، که بود گرم و فروزنده هنوز... عشقی آن گونه که بنیان مرا، سوخت تا ریشه و خاکستر کرد، غرق در حیرتم از این که چرا، مانده ام زنده هنوز... گاهگاهی که دلم می گیرد، پیش خود می گویم، آن که جانم را سوخت، یاد می آرد از این بنده هنوز... ؟ سخت جانی را بین، که نمردم از هجر... مرگ، صد بار به از، بی تو بودن باشد. گفتم از عشق تو من خواهم مرد،،، چون نمردم، هستم، پیش چشمان تو شرمنده هنوز... گرچه از فرط غرور، اشکم از دیده نریخت، بعد تو لیک، پس از آن همه سال، کس ندیده به لبم خنده هنوز... گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت،،، سال هاست که از دیده ی من رفتی، لیک، دلم از مهر تو آکنده هنوز... دفتر عمر مرا، دست ایام ورق ها زده است، زیر بار غم عشق، قامتم خم شد و پشتم بشکست. در خیالم اما، هم چنان روز نخست، تویی آن قامت بالنده هنوز... در قمار غم عشق، دل من بردی و با دست تهی، منم آن عاشق بازنده هنوز... آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش، گر که گورم بشکافند، عیان می بینند، زیر خاکستر عشقم باقی ست، آتشی سرکش و سوزنده هنوز ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 بهمن1388ساعت 2:56 توسط نگار |
|
|
شاید وقتی تو میرسی نباشم که دستاتو توی دستام بگیرم نمی دونی چه حالیَم ازاینکه همون روزی تو میرسی که میرم به قدری چشم به رات بودم که میشد تموم جاده ها رو تو نگام دید همه دلشوره ی دریا رو میشد تو مرداب زمین گیر چشات دید همیشه اشتیاق مبهمی هست واسه اونکه باید با تو باشه غروبا که دلم میگیره میگم شاید امشب شب مهتاب باشه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 دی1388ساعت 22:12 توسط نگار |
|
|
چشم گذاشتم با چشمانی بازو شمردم تا هزار تو یواشکی قایم شدی بی آنکه رد پایت را به جا بگذاری و من گرگ شدم بی آنکه حتی خیال دریدنت را داشته باشم همه جا را دنبالت گشتم .پشت کوه ها .درخت ها .در یا ها ... و باز شمردم ....شمردم ... این طور که من می گردم هیچ وقت پیدایت نمی کنم خودت بیا و دوباره شروع کن این بار دیگر هیچ کس گرگ نمی شود .... هیچ کس ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 آذر1388ساعت 23:5 توسط نگار |
|
|
کی عاشقم شدی و کجا من به حيرتم کی عاشقت شدم و کجا من به حسرتم آخر قرار نبود بین ما محبتی سرگیرد و سر گرفت و من در شکایتم من بسته بودم دفتر زیبای عشق را آخر چگونه گشت گشوده نهایتم این قصه ی عجیب کسی بازگو نکرد من بودم و داستان عشق و حکایتم بگذار که در سینه ی ما تا درون خاک این راز باقی مانَد و راضی به محنتم درد خوشی ست درد غم عشق بی امان هر لحظه انس می کُشدم تا قیامت
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 آبان1388ساعت 13:5 توسط نگار |
|
|
من دوستی با برگ نیلوفر گرفتم از این کویر ِ تلخ ِ غربت پر گرفتم با عطر ِ لیموهای باران خورده ی مست مانند مجنون عشق را از سر گرفتم من حرف های آبیَت را دوست دارم من با نگاهت، مستی از ساغر گرفتم روحت شبیه مرغزار و آسمان بود در چشم هایت رنگی از شبدر گرفتم رفتم کنار ِچشمه ی احساسِ پاکت آنجا سراغ از پونه های تر گرفتم هر لحظه بودن با تو، پروازِ دلم بود من با تمامِ لحظه هایت پر گرفتم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 16:2 توسط نگار |
|
|
وقتی که بی دلیل چون غنچه ی بهار،من تازه می شدم عاشق تر از نسیم... سرشار از اشتیاق... پر می زدم سبک... بی آنکه حجم غم،آتش زند به جان بی آنکه آرزو،در من بمیرد و ... خاکستر غروب،پایان دهد به روز بی هیچ اتفاق... دور از خیالِ شب... در جستجوی عشق... ناگه تو رج زدی،هر لحظه هر نفس اسم شب مرا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 مهر1388ساعت 2:19 توسط نگار |
|
|
حالا كه وقت سفر رسيده يار
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 شهریور1388ساعت 22:49 توسط نگار |
|
|
خیلی سخته
خیلی سخته بشکنی، قلبی رو که دوسش داری اسمشو حتّی یه بارم،به زبونت نیاری خیلی سخته خنده هاشو ،دیگه از یاد ببری برسه اون روزی که بخوای بری با دیگری خیلی سخته بری و پشت سرت رو نبینی یا شاید گلهای عشقو توی خوابت بچینی خیلی سخته اشکاشو پاک نکنی از گونه هاش میرسه روزی که اشکات بریزن یواش یواش خیلی سخته می دونم، امّا تو بازم می تونی بری و بهش بگی یه عالمه پشیمونی
*** هیچ گاه آخرین نگاهت را فراموش نمی کنم, نگاهی سرشار از عشق و صمیمیت و محبت. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 1:24 توسط نگار |
|
|
چه اشتباهی می کنم، حرف های تلخی می زنم نگاه به پشت سر که هیچ،پل هارو هم می شکنم سخت تورو باور می کنم،گوشِ شنیدن ندارم دست به دعا می شینم و میگم خدا بزار برم خودم قبول دارم بَدم،منو ببخش تو بهترین با من جایی نمی رسی ، حق بده خوبِ نازنین حق بده تو،چون می دونی که روزگار با من چه کرد هرکی به من رسید یه جور ضربه زدو وفا نکرد برو برس به زندگیت،به پای من نشین،نباز! من آخرِ خطّم و تو، یه کوله بار پراز نیاز چه اشتباهی می کنم ، فقط تو موندی واسه من با اینهمه، دل ندارم تا تو بسوزی واسه من پاهای خسته تو بذار رو چشمام بگو که دیگه نمی ذاری تنهام بگو هنوز دوستم داری با منی بگو محاله قلبمو بشکنی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 1:20 توسط نگار |
|
|
نمی دونم نازنینم، که کدوم حرف تورو آزرد یا کدوم ترانه ی من، تورو مثل گلی پژمرد نمی دونم نمی دونم که چی گفتم تو شنیدی چه خطایی سر زد از من که تو از من دل بریدی اگه روزی تو نباشی یا بری از من جدا شی می دونم که نمیتونی عاشقی دوباره باشی اگه روزی تو نباشی، بین ما حرفی نباشه نمی دونم کی میتونه که برام مثل تو باشه این پرنده ی دل من نمیتونه پَر بگیره تورو می خواد در کنارش،بال و پر از سر بگیره آخه حیفه پَر نگیره،پشت ابرهارو نبینه حیفه اینجا تک و تنها،تو قفس بیکس بمونه می دونم می دونم یه روز میایی،که به من بدی رهایی ولی اون روز خیلی دیره، کاش می شد زودتر بیایی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 مرداد1388ساعت 23:2 توسط نگار |
|
|
از همون روزی که چشم دوختی به من من شدم طئمه ی اون چشم سیات هوس از چشمای تو می بارید و منه ساده عشق رو دیدم تو چشات می خوام از دوری ِ تو جون بکنم ولی به چشمای تو رو نزنم تو خودت خواستی واسه همیشه من تو و چشماتو فراموش بکنم *** دیگه چشماتو فراموش می کنم دیگه بسته، می خوام تمومش بکنم دیگه دستاتو میسپرم به خدا آخه از دل من، داری می شی جدا برو نازنینم تا ابد دیگه جا نداری تو دلم دیگه اسم تورو نمی خوام به زبون بیارم هرچی پای چشات کشیدم بستمه به خدا بریدم، من گناهم اینه، نمی خوام عشق پاکُ دیدم *** تو چشات عکس من و تو دلت یادِ کسی تو که ادّعات می شد واسه من هم نفسی اسم عشق رو لبت و توو چشات خیانته حتی دوست داشتنتم، به خدا یه عادته فکر می کردم تا ابـــــــــــد موندگاری واسه من امّا امروز می بینم دیگه مردی توو دلم یا بشو اون که می خـــوام یا راتو بکش برو تا فراموش بکنم دیگه چشمــای تورو دیگه چشماتـــو فراموش می کنم دیگه بسته، می خـــوام تمومش بکنم دیگه دستاتـــو میسپرم به خدا آخه از دل من، داری می شی جدا من که ساده بودم،مثل تو نبودم من دروغگویی رو من بلد نبودم من تورو هدیــــه از خدا می دیدم ولی مثل تو وااای بی وفا ندیدم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 تیر1388ساعت 2:43 توسط نگار |
|
|
یکی از حس های قشنگ دنیا اینه که بفمهمی یکی به دعاهای تو ایمان داره! شبِ آرزوهاست...برام دعا کنید...دعام کنید که به آرزوهام برسم ***** آرزو میکنم همیشه یادم بمونه بیشتر از خودم منو دوست داری، حتی مواقعی که حس میکنم تنهام! آرزو میکنم وقتی را داشته باشم برای فکر کردن، به آنچه بودم ، هستم وخواهم بود! آرزو میکنم بتونم همونی باشم که تو میخوای! برای زمانی که مغرورم آرزو میکنم بفهمم اونقدرها بزرگ نیستم که فکر میکنم. برای زمانی که خودخواهم آرزو میکنم بهم بفهمونی وجودم به تو وابسته ست. خیلی ها هستن دور و برم که آرزوشون یک لحظه در آرامش زندگی کردنِ ، آرزوم به آرزو رسیدن اوناست! و مهمترین: زندگی یه نعمته، آرزو میکنم بتونم به بهترین نحو برای رسیدن به هدفهام تلاش کنم. آرزو میکنم یادم نره اومدنم به این دنیا واسه چیه؟ و رفتنم خیلی زودتر از اون چیزی ِ که بشه پلک زد!
یه متن قشنگ که بهترین دوستم برام اس ام اس کرده...خیلی این متنو دوست دارم...... زندگی را تو بساز..نه بدان سان که بسازندو پذیری بی حرف...زندگی یعنی عشق...تو بورز...زندگی یعنی جنگ...تو بدین عشق بجنگ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 22:32 توسط نگار |
|
|
شبها که بغض مي کني دنيا سکوت مي کنه زمان به صفر مي رسه زمين سقوط مي کنه
به گريه کوچ مي کنم،ببين چقدر بيکسم
زيباترين شعر جهان،چشمهاي غمگين تو بود
چه دير به هم رسيديم و بي وقفه شکل هم شديم
از عمق خاکستر شب چگونه شعله مي کشي
فکر گريز از شب و طوفان اين دقايقم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 1:51 توسط نگار |
|
|
بیچاره من که بعد تو آواره میشم باورم نمیشه که رفتی از پیشم روزا میگذشتن بعدت امّا به سختی،اومدم به دیدنت امّا تو رفتی چاره درد من مرگم رسیده،اینجا حتّی قبله هم صبرم نمیده اومدم نزارم عشقتو ببازی، امّا این رسمش نبود مهمون نوازی آره این رسمش نبود مهمون نوازی "میمیرم" اگه از تو نشونی نمونه عزیزم "میسوزم" تا نیای چشامو من به در میدوزم "میمیرم" نگو رفتن من واست فرقی نداره من میرم امّا گریه نکن دیگه فایده نداره میرم میرم بدون وداع میرم میرم به خاطره ها میرم خداحافظ بیچارم،خستم،چشم انتظارم،توی این پس کوچه ها تنها نزارم نیستی از تاریکیِ شبها میترسم ،بی وفا دارم توی سرما میلرزم میترسم از غصه ها دَووم نیارم ، آخه هیچ نشونه ای از تو ندارم آروم آروم دارم از غصه میمیرم،تو بگو نشونتو از کی بگیرم "میمیرم" اگه از تو نشونی نمونه عزیزم "میسوزم" تا نیای چشامو من به در میدوزم "میمیرم" نگو رفتن من واست فرقی نداره من میرم امّا گریه نکن دیگه فایده نداره *** تموم زندگیم اینه، من و بغضو درو دیوار چی مونده از تن خستم،که میخواد بشکنه این بار میرم خداحافظ
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 23:13 توسط نگار |
|
|
خودت میدونی میدونم دلیل رفتنت چی بود اما میتونستی نری، چرا میگی قسمت نبود اگه قسمت نبود چرا تو موندی خدا، چرا مارو به هم رسوندی اگه میدونستی یه روزی میری چرا روزارو تا اینجا کشوندی چی بودم چی شدم به خاطر تو ولی پشت دلم رو خالی کردی حالا اسمت میاد گریم میگیره نمیدونی که با دلم چه کردی اگه در حق تو خوبی نکردم بدون که خالی بود دستهای سردم ولی من در عوض هر چی که بودم با احساسات تو بازی نکردم اگر چه میدونم دوسم نداری به هر در میزنم تنهام نزاری اگر پای کسی هم در میونه بزار اسمت اقلا" روم بمونه دمِ آخر بزار دست توی دستم بزار بهت بگم دردم چی بوده فقط لطفی کن و حرفامو بشنو شاید دیگه نگی قسمت نبوده اگه تصمیم رفتن رو گرفتی ببخش اگه پشیمونت نکردم آره من واسه تو کم بودم امّا با احساسات تو بازی نکردم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 17:21 توسط نگار |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روی قبرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است بنویسید زمین کوچه ی سرگردانیست او در این معبر پر حادثه عابر بوده است مدح گویی و ثنا خوانی اگر دینداریست بنویسید دراین مرحله کافر بوده است غزل هجرت من را همه جا بنویسید روی قبرم بنویسید مهاجر بوده است |
| پیوندهای روزانه |
|
درد عشق ..00××شیطون××00.. آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر |
|
RSS
|